#فقط_من_فقط_تو_پارت_281
اون قدر ذهنم درگیر بود که حوصله ی خونه رو نداشتم...
شیدا
با درموندگی بهش نگاه کردم و گفتم: آقای محمودی شما چند وقت دیگه بهم وقت بدید قول میدم باقی مونده ی قرضم رو بدم، فقط چند وقت، شما که تا حالا از من بد قولی ندیدین ، دیدین؟؟؟
وسط حرفم پرید و گفت: هر بار همینو می گی... بابا ما هم بدبختی داریم... ما هم به پولمون نیاز داریم... درسته که سر وقت پولا رو میاری اما خیلی دیره من الان پولمو لازم دارم. بهت که گفته بودم.
سرمو پایین انداختم... هر چند از این تحقیر ها بیزار بودم اما چاره ای نداشتم:
- باور کنید تمام تلاشم رو می کنم... یه ماه بهم وقت بدید... قول میدم همه اشو بدم. من رو حرف شما پولامو جمع می کردم. شما اومدین و گفتین زودتر از موعد پولتون و می خواین.
پوفی کشید و گفت: باشه ... چون خودم مهلت تحویل و جلو انداختم یکم دیگم بهت وقت میدم اما یک ماه نه دیره 3 هفته دیگه . اما می دونم که نمی تونی جورش کنی. مگه قراره تا 3 هفته ی دیگه پولدار بشی ... 3 هفته دیگه هم همین وضعه... دفعه ی بعدی در کار نیس...
نمی فهمم این که این همه پول داره چه نیازی به قرض من داره. قرض من دذر برابر ثروت این مرد چندر غازم نیست.
گفتم: خدا خیرتون بده... دستتون درد نکنه...
منتظر موندم تا رسید این مقدار پولی که بهش دادم رو بگیرم و از اون جا بیام بیرون.
romangram.com | @romangram_com