#فقط_من_فقط_تو_پارت_276


چشمهام گرد شد. انتظار هر کلمه ایو داشتم غیر بی شعور.

معترض گفتم: یعنی چی؟؟؟ چرا آخه؟؟؟

الهه: چون بی شعوری. زدی قلب و روح پسره رو نابود کردی بعد میگی فداکاری کردم. بخوره تو سرت. فکر کردی کسی میاد بگه دستت درد نکنه؟؟؟ فکر کردی فردا پس فردا نیما بزرگ شد پای تو میشینه که تو رو که پیر و از کار افتاده شدی و نگه داره؟؟ بابا و مامانت برای همیشه که نمی تونن مراقبت باشن.

تو این دنیا که پر از گرگه یه آدم درست و حسابی پیدا شده از قضا عقلش مشکل داره و از تو خوشش اومده. اون پسری که تو تعریف کردی باید خیلی واله و شیدات باشه که اونقده نرم شد و تونست غرورشو زیر پاش بزاره و بهت بگه دوست دارم.

بعد توی بی شعور چه کردی؟؟؟ گفتی ما با هم فرق داریم . اختلاف طبقاتی داریم. .... بابام فلان ... ننه ام بهمان ... داداشم ...

برو گمشو که نمی خوام چشمم به چشم خرت بی افته. دیوانه فکر نکردی پسره اگه واقعا" دوست داشت اگه از علاقه تو مطمئن میشد می تونست کنارت باشه. تکیه گاهت باشه تا با هم از پس مشکلات بر بیاین؟ که مجبور نباشی بار سنگین یه زندگی و تنهایی تحمل کنی؟؟؟ اگه اون کنارت بود فکر می کنی محمودی جرات می کرد برات شرط بزاره و تو رو بخره؟ که بگه یا پول یا پسر؟

خیلی خری شیدا خیلی ....پسر به اون خوبی و زدی نابود کردی. زدی دلشو شکوندی. حالا با چه رویی می خوای تو چشمش نگاه کنی؟؟؟ دیدی که همچین بچه رو داغدار کردی که شد همون عبوث و اخموی قبل. لگد به بخت خودت زدی.

با انگشت دور ظرف بستنیم کشیدم. خیره شدم به بستی آب شدم. الهه حق داشت درست می گفت اما من ... نمی خواستم....

من: من نمی خوام یکی دیگه رو وارد مشکلات خودم بکنم اون چه گناهی داشت که بیاد و با من با این زندگی بجنگه؟؟؟

الهه دستشو بالا آورد و به نشونه خاک بر سرت آورد پایین.

الهه: یعنی خاک بر سرت ... تو یه فرصت کوچیکم بهش ندادی که لااقل خودش انتخاب کنه که می خواد با تو و مشکلاتت بمونه یا نه.


romangram.com | @romangram_com