#فقط_من_فقط_تو_پارت_275

الهه: خوب تعریف کن ببینم دو هفته رفتی خارج برگشتی چی کارا می کردی؟؟؟ آب و هوا اونجا چه طور بود؟

خنده ام گرفته بود. با خنده یه دستی به دستش که رو میز بود زدم و گفتم: گمشو بابا همچین میگی خارج انگار رفتم آمریکا. ترکیه بود دیگه. هیچی داشتم خر حمالی می کردم. از صبح تا شب از این مغازه به اون مغازه از این خیابون به اون خیابون میرفتیم و خرید می کردیم.

الهه ناامید گفت: یعنی توی بی عرضه 2 هفته با یه پسر تنها تو یه کشور غریب بودی هیچ غلطی نکردی؟؟؟

بهش چشم غره رفتم.

من: الان یعنی چی هیچ غلطی نکردی؟؟؟ مگه قرار بود چی کار کنم؟؟؟ نه اون فکرایی که تو میکنی نیست ولی خیلی خوش گذشت بهم.

سریع خودشو کشید جلو و گفت: خوب میمیری از اول جاهای خوب 18+ رو تعریف کنی. میگه رفتیم خرید زود باش بگو چه گهی خوردی.

یه دونه دیگه محکم زدم رو دستش و گفتم: بمیری بی ادب اصلا" نمیگم بهت.

قیافه اشو مظلوم کرد و گفت: شیدا جون بگو دیگه قربونت برم. بگو می خوام ببینم چه گلی به سرت زدی خانمی.

براش پشت چشم نازک کردم اما دلم طاقت سکوت نداشت باید خودمو خالی می کردم.

گفتم ... همه چیز و گفتم ... از روز اول و پسره ... از گیتار .. از گل .. از خرید .. موبایل ... استخر ... جزیره ... همه و همه حتی از شب آخر و ....

نفسمو آه کردمو دادم بیرون. سحر بق کرده ناراحت با چشمهای اشکی نگام کرد.

الهه: شیدا .... خیلی بی شعوری ...

romangram.com | @romangram_com