#فقط_من_فقط_تو_پارت_260


من این پسر و نم یشناختم. من این آرتینی که جلوم ایستاده بود و نمی شناختم.

به زور در اتاق و بستم و رفتم که دست و صورتمو بشورم. تو آینه به خودم نگاه کردم.

این آرتین من نبود همون آرتینی که به خاطرم نیم ساعت پشت در یه لنگه پا می ایستاد.

با تاثف برای شیدای آینه سر تکون دادم.

خفه شو صدات در نیاد تو این جوریش کردی. تو آرتین و نابود کردی. تو اون آرتینی که عاشق شدی و برای همیشه از بین بردی.

با بغض یه آه کشیدم و از دستشویی رفتم بیرون.

با آخرین سرعتی که می تونستم حاضر شدم. 8 دقیقه گذشته بود که به لابی هتل رسیدم.

آرتین دست به سینه خیره به بیرون ایستاده بود. کنارش که رسیدم برگشت و با یه اخم غلیط نگام کرد.

آرتین: 3 دقیقه دیر کردی. فکر کنم بدونی که زمان برای بقیه چقدر ارزش داره. می تونستم بزارمت و برم.

کارت اتاقمو از تو دستم کشید و رفت سمت پذیرش.

منم مات همون جور به جای خالیش نگاه کردم.


romangram.com | @romangram_com