#فقط_من_فقط_تو_پارت_259
یه نفس عمیق کشیدم و از پشت بوم بیرون اومدم.
شیدا
با صدای در اتاقم از جام بلند شدم. به خاطر گریه های دیشب خیلی دیر خوابیدم و چشمهامم از زور گریه به زور باز میشد.
با چشمهای نیمه باز در اتاق و باز کردم. آرتین بود.
با دیدنش یخ کردم. صورتش بی روح و سرد بود. یه اخم کوچیکی تو صورتش بود که خیلی جدیش کرده بود. چمدون به دستن جلوی در اتاق ایستاده بود. خیلی با دقت لباس پوشیده بود و شیک و مرتب م*س*تقیم بهم نگاه می کرد.
با صدای سرد و محکمی گفت: باید بریم تا 1 ساعت دیگه پرواز دارم. باید زودتر بریم فرودگاه.
از بهت در اومدم و گفتم: باشه تا یک ربع دیگه حاضر میشم.
سرد به صورتم نگاه کرد و گفتک یه ربع دیره تا 5 دقیقه دیگه بیا پایین.
این و گفت و رفت. مات مونده بودم. خدایا این همون آرتین دیشبه؟؟؟ نه لبخندی نه صدای سرزنده ای نه حتی نگاه مهربونی.
romangram.com | @romangram_com