#فقط_من_فقط_تو_پارت_261

آرتین: وقت خوابیدن نیست دیرمون میشه.

صدای آرتین بود. همون جور که از کنارم رد میشد این جمله رو گفت و از هتل رفت بیرون. منم بی حرف دنبالش راه افتادم.

با تاکسی رسیدیم به فرودگاه تو تمام مدتی که منتظر بودیم که شماره پروازمون و بگن تو سکوت ثابت به سر بردیم.

آرتین دست به سینه پارو پا انداخته تکیه داده بود به صندلیش و عینک آفتابیشم رو چشمش. سرشم مدام می چرخید.

بالاخره شماره پروازمون و اعلام کردن. سوار هواپیما شدیم. دو تا صندلی کنار هم بودیم. برعکس اون دفعه. آرتین نشست کنار پنجره. منم کنارش. تا نشست هنذفریشو در آورد و گذاشت تو گوشش.

کمربندمو بستم و منتظر موندم که هواپیما بلند شه. دوست داشتم از پنجره بیرون و نگاه کنم. اما بریا دیدن بیرون باید بر می گشتم شمت آرتین و الان واقعا" طاقت دیدن آرتین بی تفاوت و که دست به سینه چشمهاشو بسته و انگاری که خوابه رو نداشتم.

از رو ناچاری تکیه امو دادم به صندلیمو گوشی های امپی تری پلیرمو در آوردم و گذاشتم تو گوشمو آهنگشو پلی کردم.

صدای خواننده تو گوشم پیچید. چشمهاشو بستم و رفتم تو بیت بیت شعر. با ذره ذره وجودم کلماتشو حس می کردم. بغضی نشست تو گلوم.



تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته

نبودنت فاجعه بودنت امنيته

تو از كدوم سرزمين تو از كدوم هوايي

romangram.com | @romangram_com