#فقط_من_فقط_تو_پارت_240
پسره که رفت شیدا برگشت سمتم و با یه ابروی بالا رفته بهم گفت: که پسره از تو سوال داشت نه؟؟؟؟ حتما" بعدش این وسط نظرش عوض و خواست با من بر*ق*صه آره؟؟؟
دیدم بد ضایع شدم سریع از جام بلند شدم و گفتمک با اجازه من یه توک پا برم دستشویی و برگردم.
سریع جیم شدم اما می تونستم نگاه مشکوک شیدا رو حس کنم.
اما تونستم در برم زود. دیدم من که حالا تا اینجا اومدم یه سرم برم دستشویی و بیام. رفتم دستشویی و برگشتم. از دور شیدا رو دیدم که آرنجاشو گذاشته رو میز و دستهاشو زده زیر چونه اشو داره به آدمهایی که می ر*ق*صن نگاه می کنه و با پاش ضرب گرفته بودئ.
ای خدا این دختر باید حتما" می ر*ق*صید .
یه لبخند زدم و رفتم سمتش. وسط راه بودم که دیدم یه پسر جوون داره میره سمتش.
قدمهام آرومتر شد تا اینکه بعد دو تا قدم ایستادم. حتما" این پسره هم یم خواست بهش پیشنهاد ر*ق*ص بده . خداییش شیدا تو اون لباس امشب مثل یه ستاره می درخشید. بی خود نبود که چشم همه رو گرفته بود.
همون جایی که بودم ایستادم. یه حسی بهم اجازه جلو رفتن و نمی داد. دفعه قبل من اون پسرهرو دک کردم. شیدا هم جلوی من ردش کرد. می خواستم ببینم الان که انقدر دلش ر*ق*صیدن می خواد با پیشنهاد این پسره، با توجه به اینکه منم نیستم که بخواد خجالت بکشه یا معذب باشه تحریک میشه قبول کنه یا نه؟
یه جورایی برام مهم بود. اینم یه گوشه دیگه از حس بی اعتمادیم بود.
اما به زور داشتم جلوی خودمو می گرفتم که نرم جلو. یعنی حتی فکر اینکه شیدا بخواد با این پسره بر*ق*صه هم جوشیم می کرد.
چشمم بهشون بود. شیدا داشت با دست یه چیزی می گفت. انگار داشت می گفت نمیفهمه که چی میگه. بعد پسره یه چیزه دیگه گفت و شیدا هم با حرکت دست و سر جوابش و داد.
romangram.com | @romangram_com