#فقط_من_فقط_تو_پارت_239
یه نیم ساعتی نشستیم و از هر دری صحبت کردیم البته بیشتر این درها به کار و بوتیک و جنسایی که خریده بودیم باز میشد.
داشتیم در مورد یکی از دلای شلوار جینی که خریده بودیم حرف می زدیم.
من می گفتم باید بیشتر می خریدم و شیدا می گفت نه همین مقدار کافیه برای این فصل و به ریسکش نمی ارزید که بیشتر بخریم و بعد رو دستمون بمونه.حسابی در حال بحث کردن بودیم که یه پسر جوون اومد کنارمون ایستاد و رو به شیدا به ترکی گفت: ببخشید خانم میشه به من افتخار ر*ق*ص بدین؟؟؟؟
اخمام رفت تو هم. من نره غول و با این هیبت نمی دید نشستم کنارش که پرو پرو اومده میگه افتخار بدین؟ برو از مادر و خواهر خودت افتخار بگیر م*ر*ت*ی*ک*ه خارجی.
شیدا مات یه نگاه به پسره کرد و یه نگاه به من و گفت: این چی میگه؟؟؟؟
تازه یادم افتاد که شیدا ترکی نمیفهمه. با لبخند به پسره گفتم: خانم نمی ر*ق*صند شما بفرمایید.
بعدم رو به شیدا گفتم: هیچی یه سوالی پرسید که من جوابش و دادم.
اما پسره کنه بود خیلی برگشت سمت شیدا و با یه لهجه ضایعی به انگلیسی گفت: خانم میر*ق*صید با من؟
شیدا که دست و پا شکسته انگلیسی می فهمید انگار این وسط کلمه دنس و خانم و فهمیده بود.
یه نگاه به پسره کرد و گفت: نو تنکس.
یه ذوقی کردم که نگو.
پسره هم دست از پا درازتر راشو کشید و رفت.
romangram.com | @romangram_com