#فقط_من_فقط_تو_پارت_236


یکم پشت چشمهامو سیاه کردم و یه رژ قرمز جیغ زدم که فرم لبمو خیلی قشنگ نشون داد. یه رژگونه محو و یه عالمه ریمل که موژه های پرمو خیلی پرتر و سیاه تر نشون داد. خط چشمم کشیدم.

قیافه ام خیلی قشنگ شده بود خیلی عوض شده بودم. خودم که حال کردم با قیافه ام. خیلی دوست داشتم عکس العمل آرتینم و وقتی منو این شکلی با اون لباس می دید ببینم.

بعد از تموم شدن آرایشم رفتم پیراهنمو پوشیدم. فیت تنم بود انگار برای خودم دوخته بودنش.

هیجان زده بودم. یه نیم ساعت مونده بود تا 9. نشستم جلوی آینه و خیره شدم به خدم. دل تو دلم نبود.

بالاخره به هر جون کندنی که بود این نیم ساعتم تموم شد و در اتاقم به صدا در اومد.

از هیجان تند تند نفس می کشیدم. به زور با هیجان خودمو رسوندم به در.

چشمهامو بستم و یه نفس عمیق کشیدم و در و باز کردم.آرتین





از رو تخت پریدم. تازه یادم افتاده بود که خودم لباس رسمی برای امشب ندارم. من و باش به فکر لباس شیدا بودم یاد خودم نبودم.

بلند شدم حاضر شدم رفتم بیرون که یه کت و شلوار برای خودم بخرم. بعد کلی گشتن بالاخره یه کت و شلوار مشکی کمی براق پیدا کردم که تن خوره خیلی فوقالعادهای داشت و خیلی شیک بود به همراه یه پیراهن سفید و ذکمه سر آستین ورساچه و کمربند ستش و گیره کرواتش. یه کروات باریک مشکی هم گرفتم. خیلی خوب بود. خودم خوشم اومده بود از تیپم.


romangram.com | @romangram_com