#فقط_من_فقط_تو_پارت_215

یه لحطه حتی می خواستم خم شم و هی زانوشو فوت کنم تا دردش کمتر شه.

اگه می دونستم تاثیر داره و شیدا هم به عقلم شک نمیکنه این کارو می کردم.

اما خوب باید خودمو نگه می داشتم. نباید کوچترین حرکت ناجوری می کردم. اونم اینجا امشب. اونم وقتی که قراره شب و با شیدا تو یه همچین اتاق کوپیکی بگذرونیم.

دلم نمی خواد در موردم فکرای ناجور بکنه. که فکر کنه فرصت طلبم و از هر موقعیتی برای .....

بی خیال مهم اینه که شیدا حس آرامش داشته باشه و از تنها بودن باهام نترسه.

من این و. نمی خوام . نم یخوام بهش حس بدی بدم. نم یخوام فکر بدی بکنه در موردم. نم یخوام منو آدمی که نیستم ببینه.

نه برای شیدا.

برای راحتی اون حاضر بودم خودم اذیت شم. خودمم گیج بودم از این همه حسی که در عرض چند وقت درم ایجاد شده بود.

از این تغییر گیج بودم. از این به تکامل رسیدن. از این مسئولیت پذیری. از این مرد شدن.

شاید نیاز داشتم که یکی بهم تکیه کنه که بدونم می تونم پناه کسی باشم.

اتلان اینجا تو این کشور تنها. شیدا به من تکیه کرده و من برای اون مقاومم براش پناه میشم براش می خوام کوه باشم.

کار ا*ل*ک*ل زدن به پاش که تموم شد. چند تا دستمال گذاشتم زیر پاش.

romangram.com | @romangram_com