#فقط_من_فقط_تو_پارت_216
پاشو یکم بلند کردم و بتادین ریختم روش. بازم فشاری بود که با دستهاش به پام وارد می کرد.
بعد از اون با یه گاز استریل زانوشو بستم و چسب زدم تا فیکس بشه. کارم که تموم شد. دستمالهای کثیف و برداشتم. به شیدا نگاه کردم .
چشمهای بسته اشو از درد رو هم فشار می داد و لب پایینش و به دندون گرفته بود. رنگشم پریده بود.
محو صورتش شده بودم. آروم دستمو گذاشتم رو دستش که روی پام بود.
دستم داغ بود جوری که دست شیدا رو خنک احساس می کردم.
یهو چشمهاش باز شد و تو چشمهام قفل شد.
شیدا
با تماس دستی روی دستم مثل برق گرفته ها چشمهام باز شد. با باز شدن چشمهام نگاهم رفت تو چشمهای آرتین. یه نگاه دقیق، آروم ، مهربون، آرامش بخش ....
دستش گرم بود گرمتر از دستهای ملتهب من. تو چشمهاش و آرامشی که با نگاهش بهم می داد غرق شدم. یهو به خودم اومدم دستمو کشیدم. آروم سرشو آرود پایین و به دست تنهاش نگاه کرد. دوباره سرشو بلند کرد و به من نگاه کرد.
romangram.com | @romangram_com