#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_98

پویان اخماش هنوزم توهم بودبا شنیدن صدای عطسه کردن سبحان انگار یه سطل اب یخ روم خالی کردن

_هه همسایرو تو اتاق کارم قایم کردی

پویان با یه حرکت سریع دره اتاق کارو باز کردو پاهام سست شدو روی زانوهام نشستم میکشش مطمنم من

درو با سرعت باز کردم و وارد اتاق شدم کوچیک ترین اتاق ، اتاق کارم بود و دیدن اون عوضی که مثل موش زیره میز قایم شده بود کاره سختی نبود نفس های بلند میکشیدم

محمد بیچارت میکنم

_بیااااااااااا بیرووووون حررروووومزداه

با یه حرکت نیزو برگردوندم و از پشت لباسشو گرفتم و بلندش کردم و محکم به دیوار کوبوندمش دستامو مشت کردم و محکم توی صورتش کوبوندم با دیدن قیافش فهمیدم محمد نیست جری تر شدم و مشتام پیاپی تو صورتش فرود میومد لاغربودو قده کوتاهی داشت به دست و پا زدنش و کاری نداشتم تمام عصبانیتم و توی مشتام جمع کرده بودم و محکم به صورتش میکوبیدم

اشغاااااااااااااال حرووومزااااااده بی ناموووووس

_پووویانن ترخدا بس کن پویان اونجور که فکر میکنیییی نیست

با یه حرکت برگشتم سمت مهتاب که قلنج گردنم شکست ترسید نمیدونم از قیافم ترسید یا از کتک خوردن محکم تو دهنش کوبیدم که صورتش به سمت چپ متمایل شد: ززززنییییکه هررررزه به حسااااب توهمممم میرررسم اززز جلوووو چشممممااااام دووور شو

پامو بلند کردمو تو شکمه پسره کوبیدم اونقدر مشت و لگد نثارش کردم که خودم خسته شدم پسره بیهوش شده بود از اتاق بیرون رفتم مهتاب پشت در نشسته بود و گریه میکرد بافکر کردن به پسره که تو خونه ی من با زنه من تنها بوده خون جلو چشمامو گرفت با یه حرک مهتابو از روی زمین بلند کردم و با تمام قدرت تو گوشش زدم

_ بزننن پووویان بزن ولی گوش بده بزار ببینی چیشده خواهش میکنم

_خفه شووو زنیییکه هرررزه تو خونه مچتوو گرررفتم پاشو مهتاب مونده عَر زدنت حالا نباید گریه کنی

دکمه های پیراهن سفیدش کنده شده بود و قطره های خون رو لباسش به چشم میخورد موهاش بهم ریخته شده بود و رگ گردن و پیشونیش بیرون اومده بود و چشمام دوکاسه خون بود اشکام از همدیگه سبقت میکردن پویان اومد شروع کرد به کتک زدن من و عربده کشیدن جوری نعره میکشیدو فوش میداد که نگهبان و تمام همسایه ها درو میکوبیدن و از پویان خواهش میکردن درو باز کنه

-چراااااا هاااااا عوضیییی چی واست کممم گذاااتاشتمممم هاااااااا عاشقه محمد بودیییی به ولای علی محمدو توخونه میدیدم اینقدر روانییی نمیشدم اخه این کیععععع هاااااا مهتاببببببب این کیهههه که به من ترررجیییحش دادیییی سووولماااز مچتو گرفته بوووود بدبخت باورم نشد گفتم : زنم پاکه


romangram.com | @romangram_com