#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_97
_.....نننننه..نمیخو...ام..همینو..بخو..رم خوب میشم ...تو..چرا اومدی
_اومدم دنباله یه پرونده بگردم اینو بخور تا من دنباله پروندم حاضربشو با این رنگت با اژانسم میخواد بیاد
به سمت اتاق کارم رفتم که مهتاب با صدای لرزون گفت: پو...یان ..پویان
_بله
_بیا بشین من خودم میگردم
_نه تو که نمیدونی چی میخوان بشین اونو بخور
_پویان ترخدا بیا بشین من میگردم
_مهتاب چرا ترسیدی
_نه کی گفته ترسیدم
تمام بدنم میلرزید اگه میرفت تو اتاق بیچاره میشدم تمام هستیم از بین میرفت پویان مشکوک نگام کردو گفت: مگه چی تو اون اتاقه
یه ذره نگام کرد دوباره گفت بو سیگار میاد
_سی...سیگ...ار...چیه مگه..من سیگا...ر میکشم
نگاهه پویان روی خاکستره سیگار روی میز افتاد و ابروهاش توهم گره خورد
_ببییییییننننننم تو سیییییگار میکشی
_نه..بابا..... من....کج..ا سیگا...ر میکشم.. الان... قبله...اینک..که...بیای.. همسا.. یه پایینی ..همون...که ...تاز..ه او...مد..ن یه سراو...مد اینجا... گف...ت...میخواد.. باهمسا...یه ها...اشناشع
romangram.com | @romangram_com