#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_89

پوووووییییییییاااااااااان غذااااا حاضره

گلدونو وسط میز گذاشتم و منتظره پویان شدم هرچی گذشت نیومد از جام بلندشدم و به سمت اتاق کارش رفتم دستگیررو پایین کشیدم ولی در قفل بود وا چه شه این پسره

_پویاااان بیا دیگه غذا درست کردم

_.......

_ پویان چیشده چرا درو قفل کردی

_نمیخورم مهتاب راحتم بزار

از شنیدن صدای گرفتش متعجب شدم

_پویان اخه...

_مهتااااااااااااب دست از سرم بردار

با شنیدن صدای بلندش از دره اتاق فاصله گرفتم و گفتم: به درک نگو چته

صدای ونگ ونگ مهتاب بلند شد با عصبانیت رفتم توی اشپزخونه و زیره گازو خاموش کردم معلوم نبود دوباره کی گازش گرفته

تیک تیک عقربه های ساعت رو مخم بود ساعت سه صبح رو نشون میداد ولی هنوز خوابم نبرده بود پویان از وقتی وارده این اتاق کوفتی شده بود بیرون نیومده بود خونه رو سکوت گرفته بود تبسمم روی تخت کنارم خوابیده بود اروم انشت اشارم و روی لپای گوشتی و سفیدش کشیدم که پاهاشو تکون داد صدای ویبره گوشی منو از هپروت بیرون اورد گوشی و از زیره بالش بیرون اوردم

_سلام بیداری؟؟

با دیدن پیام کفری شدمو بعده پاک کردن پیام گوشیو دوباره زیره بالش گذاشتم خوبه صد دفعه گفتم هشت به بعد بهم نه زنگ بزن نه پی ام بده

چشمای تبسم کم کم بازشد و صدای گریش کم کم بلند شد سریع بغلش کردم و تو بغلم تکونش دادم : پیش پیش بخواب دخترم هیشش دخترم اروم باش بهره من نفس من پیش پیش


romangram.com | @romangram_com