#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_88

___________________

_مامان چیکار کردی اخه تو باغرغر تبسم و میشستم و اونم باخودش درگیر بود یهو قهقه میزد وسطاش از واژه اَگواَگو استفاده میکرد خول بود بچه

حولرو دورش پیچیدم و از دستشویی خارج شدم خیلی کوچولو بود ولی بعده سه ماه از تولدش ترسم ریخته بود

سریع به سمت اتاقش بردمش تا لباساشو بپوشونم ولی بادیدن قامت بلند پویان که بالای تخت تبسم وایستاده بود جیغ خفه ایی کشیدم

پویان: چیشد ترسیدی

مهتاب: چه بی سرو صدا یه اهمی یه اهومی قل*ب*م ریخت

حفاظ تخت وپایین کشیدم و مشغول پوشک کردن تبسم شدم

پویان: کجا بودی

_هااا...خونه کجابودم

_اها اگه خونه بودی پس این همه اریش واسه چیه راستشوبگو کجابودی

پویان مشکوک بهم نگا میکرد اخمامو کشیدم توهم و گفتم : چرا چرت و پرت میگی واسه دله خودم ارایش کردم

پویان: اها واسه دله خودت مهتاب با اعصاب من بازی نکن امروز زنگ زدم خونه برنداشتی

_ای بابا چرا اینجوری میکنی حتما سرگرم تبسم بودم

پویان: هه اها باشه فهگیدم برعکس همیشه که میومد کلی تبسم و بغل میگرفت و کله خونرو متر میکرد بدون نگاکردن بهمون از اتاق تبسم خارج شد و بعدم صدای کوبیده شدن دره اتاق کارش اومد تبسمم که تازه شیر خورده بودو جاشم تمیز شده بود فوری خوابید دوباره حفاظ رو بالا کشیدم و متعجب از رفتاره پویان از اتاق خارج شدم خدا بخیر بگذرونه دوباره جنی شده فکر کنم

میزه ناهارو چیدم بوی قورمه سبزی کله خونرو برداشته بود حداقل از صدق سره مامان خانم و زورگویی هاش اشپزیم خوب بود


romangram.com | @romangram_com