#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_87

وقتی توی وان دراز کشیدم انگار تمام خستگیم رفت خاله خانم با اینکه یه خانم غربی به حساب میومد کلی متعصب بودو برای خودش چارچوب قوانینی داشت که هرکس ازشون عبور میکرد جزای سنگینی داشت

🈶

چی میخوای سولماز ها چی میخوای از زندگیم جواهر که مرد حالا نوبته توشده دست از سرم بردار هرروز میای مطب قصدت چیه ابرومو بردی

_بس کن پویان بس کن تا حرفمو باور نکنی دست از سرت برنمیدارم

_دِ اخه من چرا باید حرفتورو باور کنم دلیل داری مدرک داری سه ماهه شبو روز واسم نزاشتی

_کی میخوای باور کنی مهتاب بایه پسره رابطه داره بابا خودم با چشمای خودم دیدم

_چرا باید حرفاتو باور کنم هان چرا هر وقت تونستی حرفاتو صابت کنی بیا مطمن باش دفعه بعد به پلیس خبر میدم

_باشه پویان خودت خواستی فکر نکن زنت پاکه من با مدرک برمیگردم

سولماز از اتاق خارج شد و فکره من درگیرتر از همیشه مطب و ترک کرد اعصابو روانم بهم ریخته بود سولماز به چه علتی سه ماهه تمام میاد مطبم و بهم میگه زنت بایه پسر رابطه داره با وجود تبسم مهتاب بهم خ*ی*ا*ن*ت میکنه حرفای سولماز توی ذهنم اکو میشد با چشمای خودم دیدم بایه پسر بود تبسمم تو بغله همون پسر بود پویان چرا باور نمیکنی زنه حاملتو بایه پسره دیدم تبسم تو بغله پسره بود دستاهمو گرفته بودن تحمله این همه فکرو باهم یه جا نداشتم با دستم تمام وسایله روی میزو روی زمین پرت کردم که صدای ناهنجارش باعث شد منشیم وارد اتاق بشه

_ای وا اقای دکتر حالتون خوبه

_برو خونه خانم اکبری مریضارو کنسل کن

بدون توجه بهش لباسامو عوض کردمو با برداشتن کیفم از اتاق خارج شدم

سواره ماشینم شدم و با سرعت از پارکینگ خارج شدم نه پویان احمق نشو مهتاب نمیکنه اینکارو باور نکن پسر باور نکن

تمام عصبانیتم رو روی گاز خالی میکردم و باسرعت از خیابونا و کوچه ها میگذشتم حتی فکره برگشتنه محمد به زندگیه مهتاب دیوونم میکرد به خداوندیه خدا که اگه واقعی باشه میکشمش

هی به خودم تشر میزدم هی خفه شو پسر شد دوسال هنوزبهش اعتماد نداری مادره تبسمت پاکه مهتابت از برگه گل پاکتره پاکع عشقم پاکه با خودم این حرفارو تکرار میکروم ولی بافکر کردن به گذشته مهتاب و حرفای سولماز شکی که توی دلم بود بزرگترو بزرگتر میشد سولماز که هیچی مامان و باباهم از گذشته مهتاب نمیدونستن سولماز نمیدونه محمد کیه پس چراباید همچین زری بزنه ریشه های شک توی دلم قوی تر میشدن و اخمام بیشتر توهم میرفت من نمیزارم چیزی که برای منه فقط برای منه چه ادم باشه یاحتی یه ساعت بی ارزش اون برای خودمه متعلق به منه


romangram.com | @romangram_com