#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_90
تبسم هر لحظه صداش بیشتر میشد اونقدر باسوز گریه میکرد که خودمم گریم گرفته بود با بلند شدن صدای تبسم دره اتاق باز شد و پویان با ظاهری اشفته و چشمای قرمز که قرمزیش بخاطره بیخوابی نبود بلکه از مصرف زیاده مشروبات الکلی بود وارد اتاق شد
_عروسک که نیست این بچه هی اینور اونورش میکنی بدش به من ببینم
پویان تبسم و از بغلم گرفت و از اتاق خارج شدچند دقیقه بعد خونه دوباره ساکت شده بود
____________
_چته پویان هااان ؟؟؟
_.........
_ دِاخه بگو نشکلت چیه اون از دیشب اینم از الان اتفاقی افتاده
_چی میگی روانیم کردی مهتاب من کاری ندارم باهات چرا غرمیزنی
_غر نمیزنم میگم مشکلتو بگو اون از دیشب که وقتی اومدی رفتی تو اتاق و تا صبح از اون کوفتیاخوردی اینم از امروز که بدون خوردن صبحونه یه سلام خشک و خالی راتو کشیدی داری میری
_خودمم هنوز درگیرم مطمن که شدم بهت میگم مشکلم چیه
_تو همیشه باخودت درگیری پویان خستم کردی
رفتم تو اتاقو درو پشت سرم محکم کوبیدم از غرغرای اون خاله خانم جادوگر خلاص شدم باید ناز اقارو بگشم دره اتاق کارشو که باز کردم بوی تند سیگار تو دماغم پیچید گند زده بود به اتاق از اتاق خارج شدم روی کاناپه جلویtv دراز کشیدم کم کم پلکام سنگین شد و با ارزوی اینکه تبسم حالا حالا بیدارنشه دوباره خوابم برد
_دنبالش باش سایه به سایه
_چشم اقای دکتر حواسم هست
عینکم و توی چشمم جابه جا کردم و سریع از ماشین بهادر سبقت گرفتم من باید سراز این ماجرا دربیارم قطره های ریزه بارون تند تند روی شیشه ی ماشین میخورد اسمون خاکستری شده بود دوست داشتم همین الان به بهادر زنگ بزنم و بگم پشیمون شدم لازم نیست مهتاب و تعقیب کنی بعدشم برم و خونه با خیال راحت دخترمو بغل کنم و از قورمه سبزی خانمم بچشم ولی اینا غیر ممکن بود من نمیتونستم با الن شک ادامه بدم باید همه چی رو میفهمیدم
romangram.com | @romangram_com