#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_84
بوق بوق بوق بوق بوق
پویان گوشیشو برنمیداشت و ترس و دردم هرلحظه بیشتر میشد لباسام به تنم چسبیده بود ل*ب*ا*مو گاز میگرفتم تا فریاد نزنم سریع شماره ی پریا رو گرفتم
بوق بوق
نفسای عمیق میکشیدم
بوق بوق
درد کله وجودم و گرفته بود داشتم از جواب دادن پریاهم نا امید میشدم که صداش نوره امیدو توی دلم روشن کرد
-ا..لو...و.پریا...آی نفس نفس میزدم صورتم خیس بود از اشکام درد امونمو بریده بود
پریا: خوبی مهتاب الووو
مهتاب: دار...ه ...میادددد پررریاااا آییییی پرررریاااا زود بیااااا آیییییییییی
پریا: اروم باش نفس های عمیق بکش دارم میام زنگ میزنم اورژانس نگران نباش مهتاب یه جا بشین
قبل اینکه چیزی بگم صدای بوق نشون از قطع کردن تلفن میداد
هر لحظه دردم بیشتر میشد و کم کم صدای نالم کله خونرو برداشته بود ولی هیچ کس پیشم نبود و هیچ کدوم از همسایه ها صدامو نمیشنیدن کمر دردم داشت منو میکشت
دست روی شکمم گذاشتم: دختررررم مامان قووویه آییییی نگران نباش آیییییییییی خداااااااااا
با احساس خیسی به پاهام نگا کردم و فهمیدم کیسه ابم پاره شده مرگو به چشمام داشتم میدیدم که صدای پریا منو امیدوار کرد
پریا: مهتاااااااااااااااااابببببببببب
romangram.com | @romangram_com