#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_82

مهتاب: پویان خوب من تنها تو خونه چجوری ازپس این بچه

پویان: نمیریم مهتاب ، اخه تو نمیشناسی این خاله خانمو هیچ کس نمیتونه تحملش کنه بجز مامان

مهتاب: حالا دوهفته اگه غرغر کنه و به تبیم بگه الینا مگه چه اتفاقی میوفته ها بزرگش نکن پویان

رفتم سمتش دخترم باولع شیر میخورد سه روز از تولدش گذشته بود کمی از قرمزیش کم شده بود

مهتاب: میشه عکس داداشتو نشونم بدی میخوام ببینم تبسم بزرگ شه چه شکلی میشه

مهتاب بلندشدو تبسم و توی گهوارش گذاشت برگشت و روی تخت نشست: مامان شدن حسه خوبیه پویان

_مامان خوبی هستی مهتاب ممنونم تو مامان دخترمی

_وای خوب برو عقب دیگه خفه شدم هی میاد جلو

سینم و به عقب حول داد و من مثل شکست خورده ها رفتم عقب از جیبم جعبه گردنبند تبسم و بیرون اوردمو بعده دراوردن گردنبند از جعبه اونو جلوی مهتاب گرفتم

_وای خدا چقدر خوشگله واسه تبسمه

_اره بازش کن

_مگه بازم میشه

گردنبندو ازش گرفتم و درشو باز کردم مهتاب با دیدن عکس مهتاب دستشو روی دهنش گذاشت و گفت خیلی قشنگه

_تبسمم خوشگلتره

گردنبندو از دستش گرفتم و دستبندی که برای خودش گرفته بودم دوره مچه دستش بستم


romangram.com | @romangram_com