#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_81

_نه نه خاله جان رفته بودم برای تبسم شناسنامه بگیرم

_تببببسممم، نکنه اسم دخترتو تبسم گذاشتییی

سرمو از الان برای درد گرفتن پیشواز رفت خاله خانم واقعا رومخ بود

_وای خدای من این دخترک رگ روسیه مادر بزرگشو حفظ کرده این اسم عربی شایستش نیست اِلینا شایسته ی این دختره همه باید الینا صداش کنن

خون خونم و میخورد مهتابم که حسابی سرخ کرده بود گفت: خاله جان متاسفانه دیر گفتید چون پویان برای تبسم شناسنامه گرفته

خاله عَصا شو روی زمین کوبید و گفت: زبون درازی نکن عروس، شناسنامه مهم نیست همه باید این دخترو الینا صدا کنن ساااجده

ساجده دخترم مریم خانم بدو بدو به سمتش اومد وبا لهجه ی شمالیش گفت: بله خانم بزرگ

_چمدونام رو به اتاق ببر باید کمی استراحت کنم

___________________

_مامان جان ما چجوری اینجا بمونیم اخه شما بگو تحمل غرغر های خالرو ندارم به اندازه کافی عصبی هستم

_پویان پیره دیگه دوهفته بمونه برمیگرده اصلا بخوای بری کی قراره به داده مهتاب برسه ها

_خودم نوکرشم

_دِ پس تو اگه نوکره زنتی غلط کردی دکترشدی ، دکترشدی به مردم خدمت کنی میخوای یکماه بشینی خونه تنگه زنو بچت زشته پسراینجا باشه بازم من و پریا هواشونو داریم

با عصابی داغون از جام بلندشدم و به سمت اتاقم رفتم

مهتاب به تبسم شیر میداد


romangram.com | @romangram_com