#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_80
🈶🈵_سلام اقای سعیدی
_سلام اقاپویان کم پیدایی
_بخدا درگیرم میثم جان اون گردن بندی که سفارش دادم چیشد
_داداش بخدا شرمندتم اصلا فراموش کردم بهت زنگ بزنم شما عکسو بیار امادست
_باشه پس من بعدازظهر با عکس میام طلا فروشی
تلفن و قطع کردم و رفتم تا شناسنامه ی تبسمم و بگیرم تبسم رادمهر دختره من خدایا دمت گرم چقدر تو بزرگی بعده گرفتن شناسنامه دخترم رفتم و عکسایی که با گوشی ازش گرفته بودمو ظاهر(ببخشید اگه این و اشتباه نوشتم)کردم وبه سمت طلافروشی میثم رفتم بعده سلام و احوال پرسی گفتم که بلاخره دخترم به دنیا اومده بهم تبریک گفت عکس و بهش دادم رفت و نیم ساعت بعد گردن بندو اورد یه گردنبد با زنجیره نازک و یه قلب که درش باز میشد روی قلب اسم منو مهتاب به لاتین نوشته شده بود و وقتی دره قلبه باز میشد عکس تبسمم توش خودنمایی میکرد خیلی قشنگ بود دستبندی که برای مهتاب سفارش داده بودمو ازش گرفتم و بعده حساب کردن پولش از طلا فروشی خارج شدم و به سمت خونه رفتم تو عمرم هیچ وقت اینقدر خوشحال و هیجان زده نبودم به دره امارت که رسیدم بوق زدم تا اوس رحیم درو باز کرد ساعت هفت بودو بخاطره برگشتن پاییز هوا تاریک شده بود ماشینو بردم تو پارکینگ و بادیدن ماشین شاسی بلند خاله خانم توی پارکینگ ابروهام بالا پرید فوری از ماشین پیاده شدم و به سمت ویلا رفتم خدا بخیرکنه
(توضیح کوچیک از خاله خانم
خاله خانم ، خاله ی مامان پویان که تو روسیه زندگی میکنه و هر از گاهی میاد ایران به طوری همه ازش حساب میبرن و به حرفش گوش میدن و مهساخانم روی حرفش حرف نمیاره)
_زن پوووویان زایییده اونوقت من حالا باید بفهمم مهساااا ازتو بعید بود
_خاله بخدا اصلا
_حرف نباشه مهسا حرف نباشه عروس
_بله خا..له جان
_شوهرت کجاست توچرا اینجایی
دیدم خاله خانم دوباره داره دارکوبی میره رومخه مامان اینا پر سرو صدا وارد خونه شدم و گفتم: اِاِاِ ببین کی اینجاست خاله خانم رسیدن بخیر میگفتید گاوی گوسفندی
_بسس کن پویان مثل همیشه زبون بازو سیاست مداری چرا زنتو اوردی اینجا هااا نکنه قهرکرده باهات برگشت سمت مهتاب و گفت: عروس نکنه...
romangram.com | @romangram_com