#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_77

____________________

-مهتاب تو دراز بکش

-کمرم خیلی درد میکنه

-زنگ میزنم به دکترت میگم میرم گهواره تبسم و میارم اینجا الان

-باشه برو

پویان کمکم کرده بودو لباسامو درآورده بود با صورت جمع شده روی تخت دراز کشیدم مامان بودن خیلی حسه قشنگی بود چنددقیقه بعد پویان گهواره رو اورد و کناره تخت گذاشت و بعدم مامان مهسابا تبسمم که لای پتوی صورتی پیچیده شده بود وارد اتاق شد: نفس خانم خوابیده ساکت باشید

پویان منو برای صدومین بار ب*و*سید و به مامان مهسا گفت: من برم واسه کارای شناسنامه اسمه دخترم باید زود هرچه زود تر ثبت بشه

پریا: کشتی خودتو دخترم دخترم

خلاصه پویان رفت بیرون و موندیم منو مامان مهسا و پریا، پریا که رفته بود بالای گهواره تبسم و نگاش میکرد مامان مهسا هم ساکت کنارم نشسته بود سوالی که کنجکاوی مو حسابی تحریک کرده بود رو از مامان مهسا پرسیدم: مامان مهسا؟

_جانم دخترم

_میشه یه سوال ازتون بپرسم

مامان مهسا لبخندی که از صدتا گریه بدتر بود روصورتش نقش بست و گفت: بپرس دخترم

_اقا پیام همون که شبیه تبسمه چرا تاحالا....

قبله اینکه حرفم تموم شه گفت: پریا بیدارنشه اون بچه

پریا گفت: نه دیگه دارم نگاش میکنم خیلی کوچولع گوشیش که زنگ خورد با عجله از اتاق خارج شد فکر کردم مامان مهسا نمیخواد چیزی بگه ولی با حرفی که زد تصورم عوض شد: حوصله دردو دل گوش کردن به حرفای یه پیرزن بدجنس و داری


romangram.com | @romangram_com