#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_73

خانم سلوکی یکم چپ چپ نگاش کردو بعده خداحافظی از اتاق خارج شد

-دِ اخه تو شعور نداری همین جوری..

امید: پیدا کردم شیک ، تک ، باکلاس

پویان: چیووپیدا کردی

امید: پانیا قشنگه همین خوبه خدایی معنیشم میشه محافظ

پویان: پانیا باید یکمی روش فکر کنم ولی بد نیست به مهتابم میگم

امید: بد نیست خیلیم خوبه به پویانم میاد

مهتاب از اسم پانیا خوشش اومد و ایدفعه مامان مهسا بود که ساز مخالف میزد به این ترتیب پانیاهم کنسل شد مهتاب من نه ماهه شد ولی هنوزم اسمی که به دلمون بشینه پیدا نکرده بودیم

----------------------------

-مهتاب خانم صد دفعه اون ساک و ریختی بیرون توکه

-پویان خوب میترسم چیزی کم باشه

به سمتش رفتم و کنارش نشستم و سرشو توی بغلم گرفتم پیشونیشو ب*و*سیدم و گفتم : مهتاب این همه استرس برا چیه عشقم

منتظر بهش نگا کردم سرشو بالا اورد با دیدن چشماش که پر از اشک بود محکم تر به خودم فشردمش و گفتم: میترسی

-میترسم پویان خیلی میترسم

-الهی من بمیرم که


romangram.com | @romangram_com