#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_66
پویان دست کرد تو جیبش که گوشیشو دربیاره جواهر پرید سمتشو یقشو گرفت : میکشمتتت اگه به کسییی بگییی میکشمتتتت بیا بیاااااا بریم از شره جسدش خلاص شیییم پویان من نمیخوام برم زندان تررخداااا
پویان محکم جواهرو از خودش جدا کرد و گفت : چی مصرف کردی زنیکه
جواهر: باور کن کشتمشششش من کشتمشش اگه به کسی بگیییی تورم میکشممم به سولماز نگووو اون ادم فروشه با دیدن من ساکت شد و گفت: بکشش...پویان ..مهتاب فهمید بیا بکشیمش از ترس داشتم قبض روح میشدم و بچه داشت بیقراری میکرد
پویان: چی میگی الاغ پویان جواهرو گرفت و گفت: درو باز کن فوری دره خ نه رو باز کردم پویان جواهرو پرت کرد داخل خونه و گفت : عوضی ه*ر*ز*ه باز چی زدی هااااان
مهتاب: پویان ...پوووویااااان
جواهر شروع کرد به لرزیدن و از دهنش کف اومد بیرون
پویان: مهتااااااااب بروووو تو اتااااق
شوک زده داشتم به دست و پا زدن جواهر نگا نیکردم که پویان محکم تو گوشم خوابوند از شوک خارج شدم و شروع کردم به گریه کردن بچم بیشتر از همیشه تکون میخورد
پویان: برووووو تووو اووون اتااااق مهتاب فوری رفتم تو اتاق و درو محکم کوبیدم قل*ب*م تند تند میزد و بچه تو شکمم تکون میخورد خیلی بد بود جواهر سیاه شده بود و ل*ب*ا*ش به کبودی میرفت و گلوش کبود بود و ل*ب*ا*ش پاره از وضعیتش هرکسی میفهمید کجا بوده برام سخت بود هنوزم صدای کوبیده شدت دست و پای جواهر روی زمین به گوش میخورد کم کم درده زیره دلم شروع شد و هر لحظه بیشتر میشد
هر لحظه دردم بیشتر میشد و تو اخرین لحظه با تکون خوردن بچه دردم بالارفت و ناخواسته جیغ بلندی کشیدم و کم کم چشمام تار شد و دیگه هیچی نفهمیدم
(پویان)
مهتاب خوابش برده بود خداروشکر به موقع اوردمش بیمارستان واگر نه معلوم نبود چه بلایی سرش میاد
_اقای دکتر همه چی مرتبه چیزی احتیاج ندارید
_خانم نایبی شما برید از حال جواهر صدیق مطلع بشید به خانم دکتر اشفته تماس گرفتید
_بله اقای دکتر گفتن صبح تشریف میارن
romangram.com | @romangram_com