#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_130
پویان::درستش میکنم زن داداش خودم میام میبرمتون ایران
بعده خداحافظی با پیامی که پنج سال تمام ازش بیخبر بودم سواره هواپیما شدیم
_واقعا که داداش مگه من همین تبسمم که واسم عروسک خریدی
_اَه پریا کلافم کردی
پریا داشت حرص میخورد که ساعتی که واسش خریده بودمو بهش دادمو گفتم::دست از سره کچله من بردار
مامان::باورت میشه چقدردلم واسه تبسم تنگ شده برو بیارشون دیگه
پویان::خودمم دلم تنگ شده مامان ولی زشته برم دنبالشون هنوز سه روز کاملم نشده
_چه زشتی دلم واسه بچم تنگ شده خوب برو بیارشون توخودت دلتنگه مهتاب نیستی
_مگه میشه نباشم بزارید من یکمی استراحت کنم زنگ میزنم به مهتاب میگم بعدم هنوز کامل حالش خوب نشده اونجا هواش ازاده بهتر از تهران پر از دود و دم 1 هفته دیگ میرم نبالشون درسته داشتم میگفتم یه هفته دیگه میرم دنبالشون ولی دلم میخواست همین الان برم شیرازو مهتاب و با خودم بیارم دلم واسه لپای گنده تبسمم پرمیکشید اما مهتاب باید ادب بشه و قدر منو زندگیشو بدونه
+اعتماد به نفسو
_خفه شو لطفا اعصابه تویکی رو ندارما
خود درگیری پیدا کرده بودم وارده اتاق شدم و خودمو روی تخت انداختم گوشیمو از جیبم خارج کردم و به عکس تبسم که روی صفحه بود خیره شدم دودل بودم عقلم میگفت زوده واسه منت کشی قل*ب*م میگفت برو دنباله عشقت بلاخره قل*ب*م موفق شد سریع سیم کارتی که تو گوشی بودو دراوردمو سیم کارت خودمو انداختم توش و.....
{مهتاب}
با نگین حرف میزدم ک گوشیم تو دستام لرزید....
اسم و عکس پویان خودنمایی میکرد سریع گوشیو جواب دادم و گفتم: جانم؟؟پویان رسیدی
romangram.com | @romangram_com