#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_131
+رسیدم، تبسم خوبه
عمه خانم دقیقا اومد نشست روبروم و زل زد به ل*ب*ا*م
_اره عشقم هم من خوبم هم تبسم خوبه
+گوشیو میدی بهش
_نه عزیزم چقدر بگم حالم خوبه فقط دلتنگیه تو اذیتم میکنه
+کسی پیشته
_تبسم،باشه عزیزم صبر کن
از جام بلند شدم و رفتم سمت هادی که تبسم بغلش بود، تبسم بیا بابا کارت داره
دستامو دراز کردم سمتش که مثل همیشه دستای کوچولوشو بالا اورد یعنی بیا بغلممم کن
تو بغل گرفتمشو از خونه خارج شدم اخه خیلی شلوغ بود و صدا به صدا نمیرسید وارد حیاط عمه شدمو مبایلو روگوشه تبسم گذاشتم،تبسم سلام کن به بابا
_دِووووو داوووو
از دهنش واژه های نامفهوم خارج میشد که داشتم ضعف میکردم نمیدونم پویان چی بهش میگفت چون ذوق زده شدبودو دست و پاهاشو تکون میداد گوشی از گوش تبسم برداشتم و چسبوندم به گوش خودم::اِ پس اذیت کردی مامان و پدرسوخته بیا به حسابت میرسم
_پویان
از دهنش در رفت جان پویان، بعد سریع لحنشو عوض کرد و گفت ::بله
ولی نفهمید دلم با اون جان پوانش چقدر شاد شد نفهمید منو با اون کلمش از نو متولد کرد
romangram.com | @romangram_com