#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_128

_دختر خجالت بکش حالا یه روز این عمت مارو دعوت کردااا

_مامان باز شما النگو خریدی میخوای عمه ببینه

_واااا چرا حرف الکی میزنییی برو حاضرشو تبسمو من حاضر میکنم

رفتم تو اتاقم و گوشیمو نگا کردم دریغ از یا میسکال یه پیام هیچی یعنی اون دختر بلوندارو دیده منو یادش رفته

رفتم جلوی ایینه و لنزای ابی که با نگین خریده بودیم رو توی چشمام گذاشتم موهامو شونه زدم و بالای سرم جمع کردم بعد یه اریش ملایم شبیه خانمای متاهل شدم دستبندی که پویان بهم هدیه داده بود رو دستم کردم و بعدبا پوشیدن یه شلوار جین فیلی و شال فیلی، پالتوی خوشگل مشکی که بلندیش تا بالای زانوهام بود تیپم رو تکمیل کردم قربون خودم برم چقدر خوشگل شدم

مهتاااااااااااااااااااااااااااااااااااب

_اومدم مامان صبر کن عمه فرار نمیکنه

(پویان)

ناباور گفت::پو...پویان خودتی؟؟

به وضوح لرزش صداشو احساس میکردم از پشت میز اومد بیرون ی قدم به جلو برداشت منم یه قدم رفتم جلو ....

اومد نزدیک تر.....که بغلش کردم... .......و گفتم::پیام........باورم نمیشه...که الان ....

پیام؛: پویان مرد شدی برا خودت دیگهه...ها

از اغوشش بیرون اومدم ک دوباره من و گرفت بغلش و گفتم::خیلی بی معرفتی پیام..تو نمیگی یه خانواده داری که چشم به راهه هاا نه ادرسی نه شماره ایی

همون طور که بغلم کره بود صدای هق هق مردونش بلند شد هیچوقت دوست نداشتم یه بزرگتر از خودم جلوی خودم گریه کنه ....مخصوصا که اون فرد برادرم باشه برادره بزرگترم.......

اروم زدم ب پهلوشو گفتم:: جمع کن کاسه کوزتو.....خرس گندههه‍ داره گریه میکنه پاشو بینم ...من باید گریه کنم


romangram.com | @romangram_com