#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_121

از توی اشپز خونه حرفاشونو میشنیدم بلند گفتم::اره تو لب تاب هست میلاد برو تو اتاقم لب تاب و بیار

شیره تبسم و اماده کردم و برگشتم،تبسم و بغل کردم و شیشرو تو دهنش گذاشتم چند ثانیه بعدم میلاد با کیف لب تاب برگشت

******************

نگین دونه دونه ی عکسارو به همه نشون داد از عکسای تکی تبسم گرفته تا عکسای سه نفرمون

زن عمو::مهتاب جان این دخمل خانم به کی رفته چشماش ابی شده اخه نه شبیه تو نه شبیه اقا پویانه

سونا::مامان چشماش طوسیه

مهتاب::ابیه چشماش بعضی مواقع طوسی میشه،شبیه عمو پیامشه اخه یه رگه مادرشوهرم روسه دیگه عکسی از پیام که چند وقت پیشا پریا واسم فرستاده بود رو به همشون نشون دادم همه چی خوب بود مثل قدیما شلوغ بود خونمون اقایون اونور سالن شطرنج بازی میکردن و خانما غذا درست میکردن ما جوونا هم تو حیاط بساط قلیون راه انداخته بودیم داشتیم حرف میزدیم که نگینم بهمون ملحق شد

نگین::وای بچه هاا.....

مهتاب::چیشد تبسم خوبع

نگین::بابا اون که خوابه عمه هم زنگ زد داره میادبا ملیحه و ارشیا

صدای دادو بیدادهمه دراومد من سه تا عمو داشتم و دوتا عمه سه تا عموهام و زن عموهام ماه بودن که بچه هاشونوم حسابی بامن جور بودن میلاد و نگین و فاطمه و سروش و هادی و هاله عمه کوچیکمم بد نبود نه ازار داشت نه سود ولیییی وای از عمه بزرگم ادمو یاد قول چراغ جادو مینداخت دخترشم موجوده چندشی بود یه شوهر هیزو عوضی داشت ولی عمه خانم از همه ی فامیل ایراد میگرفت بجز دختر خودش و داماد بیریختش و این حسابی منو روانی میکرد ::نگین تو چرا اینقدر چاقی دختر تو که هنوز شوهرم نکردی

میلادعمه جان خوب نیست اینقدر با دخترا بگو بخند کنی

هاله خجالت نمیکشی غذانو با چنگال نمیخوری دخترم اینقدر بی شخصیت مهتاب تو چقدر قدت کوتاهه باید کفشه پاشنه دار بپوشی اونقدر میگفت و میگفت همه روانی میشدن از دستش،

ولی نه ایرادای دخترشو میدید نه دامادش تو این پنج سالی هم که پسره ملینا به دنیا اومده بود تمام بچه های فامیل زشت بودن بجز بچه ملینا

هادی پسرم این بچت به کی کشیده اینقدر زشته


romangram.com | @romangram_com