#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_108

-ب...له...بله...اقا

-همه خدمتکارا و همچنین خودت خونرو خالی کنید

-ولی....اقا

-زوووووووووود حرفووو دوووباررر نمیییییززززنمممممم

-چشم....چشم اقااا

یقه مهتاب و کشیدم و به داخل ویلا بردمش

-چیکاااارررر میکنیییی پووویااان

-تووووضیحححح بده مگههههه یه هفته گیر ندادی بزار توضیح بدم الان توضیح بده بگوووو واسه چیییی پسر اوررردیییی خونممممم بگووو واسه چییی منووو تبسممم و دک کردی هااااا بگوووو عکساییی که اون مرتیکه تو دادگاه ازش حرف میزد چیااااا بوده

-پو...یا..ن ار...وم با...ش تا...بگم

- دِ نه دِ اگه قرار باشه اینجوری بگی کلامون میره تووووهممم بتمرررگ

-پوووویان

از لحن معصوم و پربغضش دلم گرفت دوس داشتم بگم جانه پویان ولی نگفتم چون حتی یک درصدم بهش اعتماد نداشتم تمام اعتمادم رفته بود بد دردیه یه مرد یه مرده غریبرو تو اتاقش پیدا کنه خیلی بد دردیه

-بنال ببینم واسه چی گهای اضافه خوردی بگووو

-همع....چیز از اون روز لعنتی شروع شد اونروز سبحان باهام تماس گرفته بودو ازم میخواسا برم و توی کافیشاب ببینمش از محمد گفت تحررریکممم کرد خاکستره درونم و شعله ور کرد رفتمم وقتی فهمیدم محمدی درکار نیست و قصدش یه چیز دیگس بلند شدم بیام ولی تهدیدم کرد با اون عکسا

"""""""""""""""""""""


romangram.com | @romangram_com