#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_107

-بسسس کن پویان میخواستی نزنی پسررو تو دادگاهو با چاله میدون اشتباه گرفتییی هااااا

-هه یه چیزی هم بدهکاااار شدیمممم

وقتی به رای دادگاه فکر میکنم خودکار داغ میشم هیچ کدوم از اتهاما وارد نشد جالبیش اینجا بود که سی و پنج ملیون باید به پسره دیه بدم و واسه کتک خوردن اون ماموره بی عرضشونم هفته بعد دادگاهیم بوووود مهتاب هم همینجوری گریه نیکرد اختیارمو از دست دادم و گفتم: ابغووره گرررفتیییی اره هه ابروومو بردییی بدبخت اگه راستشو میگفتم هم اون سگ پدر میرفت زندان هم تو سنگسار میشدی ولی بخاطره دخترم مجبور شدممم میفهمییی فقط بخاااااطره دخترممم بخاطره تبسمم

-پوووویان بخداااا اونطوریییی که فکررر میکنییییی نیستتتت تو نمییییزاری من حررررف بززززززنمممممم و ازم دلیل میخوای ارررره بزار بگم لعنتی

نساء: پویان همین حا نگه دار من این اطراف کار دارم

بدون حرف ماشینو یه نگه داشتم و نساء از ماشین خارج شد

'''''''''"""""""""""""""""""""

رو صندلی عقب تو خودم مچاله شده بودم تند میرفت و تمام چراغ قرمز هارم رد میکرد از ترس نزدیک بود خودمو خیس کنم کم کم از تهران خارج میشدیم

پوووویاااان کجاااااااا میرررررییییی نگههههه داررررر پوووویاااااان بسس کننن بسسسسس کن اروووومترررر

-ببر صداتو الان وقتش نیس

-بگووو داریم کجا میریم

ترس از اینکه داره منو برمیگردونه و شیراز تا بندازه تو خونه پدریم دیوونم میکرد که بلاخره زبون باز کردو گفت: باااااییییید همه چیییی رووو بگیییی مهتااااااااب موبه مو شو میبرمت یع جاااا که بتووونیییی بدون لکنتتت واسم دلیل بیارییی به مرگ تبسم اگه قانع نشم هم خودتو میکشمممم هممم خودمو

با سرعت دیوانه وار رانندگی میکردم به خودم که اومدم دیدم رامسرم و مهتابم اون عقب گرفته واسه خودش خوابیده بایه حرکت فرمون و چرخوندمو به سمت ویلا راه افتادم تموم شد، مهربونی کردم خ*ی*ا*ن*ت دیدم باید اون رومو نشون بدم

جوری گاز میدادم که نیم ساعته رسیدم ویلا با بوق زدنم در توسط مش سلیمون باز شد به سرعت وارد ویلا شدم مهتابم از خواب پریدو با تعحب به دورو برش نگا میکرد از ماشین پیاده شدم : بیاااااااااا بیررررروووووونننننننن

مششششش سلییمووووون


romangram.com | @romangram_com