#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_101

_یه راه بیشتر نداریم باید همه چیزو طوری نشون بدیم که سبحان حمدی به زور وارد خونت شده و میخواسته به مهتاب ت*ج*ا*و*ز کنه و دراین بین مهتاب و مورد ضرب و شتم قرار میده و تو سرمیرسی وبا دیدن سبحان حمدی توی خونه خونت به جوش میادو احتیارتو از دست میدی واسه اثباتشم باید یکمی سرکیسه رو واسه نگهبان ساختمون شل کنی و فیلم دوربینای مداربسته رو نابود کنی اونوقت جرمت میشه کتک زدن همون ماموره که میتونی با خسارت جبرانش کنی اینجوری هم مهتاب هم تو قصر درمیرین و سبحان حمدی به جزاش میرسه نظرت چیه پویان

دستامو ستون سرم کردم و پوزخند روی ل*ب*م نشست : مگه چاره دیگه ایی هم دارم که نیپرسی هرکاری لازمه بکن

تبسم و تو بغلم گرفته بودم و توی خونه راه میرفتم ساعت سه و نیمه صبح بودو هنوز پویان نیومده بود خونه با یاد اوری اونروزه کذایی دوباره اشکام جاری شد با یاد اوری بغض مردونه ی پویان قل*ب*م فشرده شد چرا واسم مهم بود یعنی ناخواسته عاشقه پویان شده بودم قل*ب*م این حرفمو تایید میکرد من دلمو بدجوری به پویان باخته بودم ولی بارفتار احمقانم پویانو از خودم روندم دلم میخواست فریاد بزنم و از پویان معذرت خواهی کنم ولی لال شده بودم و مهرسکوت به ل*ب*ا*م خورده بود سه روزو دوشب بود که پویانو ندیده بودم خیلی واسم دردناک بود دلم واسه اغوشش تنگ شده بود هفته بعد دادگاهیه اون عوضی بود نمیدونستم واسه کدوم موضوع ناراحت باشم کم کم صدای گریه تبسم بلندشد هرکاری میکردم اروم نمیشد نیم ساعت گذشت بچم داشت هلاک میشد منم باهاش گریه میکردم

_جانم مامان چته اخه دخترم هاااا چته مامان جان

از شدت گریه صورتش قرمز شده بود

هیییش اروم باش گلم شیرتو که خوردی اخه تو نفسم

تبسم خیلی دردناک گریه میکرد دوره اتاق میچرخوندمش ولی اروم نمیشد

صدای چرخش کیلید توی قفل در باعث شد از جا بپرم بوی گندسیگار یکجا ولرد خونه شد به سرعت برقا روشن شد، و پویان با چشمای ترسیده اومد سمتم و بچرو ازم گرفت : تبسمم چیشدی تو همین جوری گریه میکردم نه واسه تبسم واسه اینکه پویان حتی نگاهم بهم نکرد تبسم با احساسه اغوش امن پدرش کم کم اروم شد و درخالی که پستونکش تودهنش بود به خواب رفت پویان تبسم و با دستای خودش توی تختش گذاشت و روش پتوی نازکشو کشید

_نمیخوای چیزی بگی

_هه چی بگم چیزی واسه گفتن مونده

_حرفه دلتو بگو پویان

_باشه پس گوش کن حرف دلمو گوش کن و بگو چرا....ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺷـتی؟ ﻗﺒﻮل

ﺍﺯﻡ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺑﻮﺩے؟ ﺍینم ﻗﺒﻮل

ﯾکیﺩﯾﮕـہ ﺭو ﺩﻭﺳـﺖ ﺩﺍﺷـﺘے؟

ﺑـﺎﺯﻡ ﻗﺒﻮل


romangram.com | @romangram_com