#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_102

فقط یہ سوال

چرﺍ کـﺎﺭی کردی کـہ فڪر کنم دوسم داری؟

اخ پویان خیلی نامردی با این حرفات بدتر داری اتیشم میزنی نامروت

_پویان ....من ..بخدا.. پویان

_ هه باشه هیییس فقط هیچی نگو پویان از اتاق تبسم خارج شد و من تا صبح بالای تخت دخترم اشک ریختم فقط خودمو خدای خودم میدونستیم که چقدر پشیمونم کاش برمیگشتم به روزی که سبحان واسع اولین بار تهدیدم کردم اونوقت ولسه حفظ کردن پویان بهش هیچی نگفتم و به خواسته های سبحان تن دادم ولی نمیدونستم همین کارم باعث تموم شدن عشق پویان نسبت به من میشه تا صبح سوختم و اشک ریختم از درد عشق از اتیش حرفه پویان خدایا بهم توانایی بده پویانمو حفظ کن خداجونم پدره بچم و واسه خودم میخوام دیر فهمیدم ولی بلاخره فهمیدم که چقدر عاشقشم

بوی فسنجون کله خونرو برداشته بود عذای مورده علاقه پویانو درست کرده بودم مامان مهسا میگفت فسنجونو بیشتراز من دوست داره

_پویان.....پویان ...غذا حاضره

دره اتاق بازشد و پویان از اتاق خارج شد بدون توجه به من وارد اشپزخونه شد منتظر بودم بشینه روی میز تا غذاشو بکشم ولی دره کابینت رو باز کردو یه تابه بیرون اورد و روی گاز گذاشت شکه زده نگاش میکردم دوتا تخم مرغ توی تابه شکست هنوز همونجا ایستاده بودم و نیمرو خوردن پویان نگا میکردم

_چراااااااااا اینکاروووو مییییکنیییی هاااا پوووویاااااااان مگههههه من غذا درست نکررردممم که داری نیمرو میخوری هااا

پویان لقمه ایی که گرفته بودو توی دهنش گذاشت و گفت: غذایی که بادستای کثیفتو درست شده رو نمیخورم خودت بخور

صدای گوشی پویان که تازگیا زنگش شده بود صدای قهقهه تبسم شروع کرد به زنگ خوردن

_بله نساء

_...........

_جدی پس خودم میام دنبالت باهم بریم

_.........


romangram.com | @romangram_com