#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_565


به سمت تخت خواب رفتم و نفهمیدم کی خوابم برد. با صدای ساعت از خواب نازم بیدار شدم. بعد از خفه کردن الارم گوشی چشمام رو بستم. در اتاق باز شد. لای چشم هام رو باز کردم. وای آریان بود. تمام برنامه هام بهم می ریخت اگه چشمش به شکمم می افتاد.

پتو رو بیشتر روی خودم کشیدم و خودم رو به خواب زدم تا اون هم بخوابه. اما بی فایده بود. یکم موهام رو نوازش کرد و اسمم رو صدا زد.

آریان: پریناز ... عزیزم ... خوابی؟

طوری که نفهمه بیشتر لای چشمم رو باز کردم. خواست پتو رو مرتب کنه که چشمش به لباسم خورد. نتونست خودش رو کنترل کنه و زر زیر خنده و آروم گفت:

- قربونت برم دیوونه ی من.

زیر لب گفتم:

- دیوونه خودتی.

خاک تو سرم. باز هم نتونتسم جلوی زبونم رو بگیرم و سوتی دادم. با شنیدم صدای آرومم گفت:


romangram.com | @romangram_com