#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_515
چند تا نفس عمیق کشیدم و شماره پدرجون رو گرفتم.
با دستای لرزونم شماره ی پدرجون رو گرفتم. هنوز چند تا بوق نخورده بود که گوشی رو برداشت و گفت:
- جلسه ام عزیزم ...
با گفتن این حرف اشکم سرازیر شد و گفتم:
- اما پدرجون ...
انگار فهمید که گریه می کنم. بعد از یه مکث کوتاه که فکر کنم واسه خارج شدنش از جلسه بود، با صدای نگران گفت:
- چیزی شده؟ خوبی دخترم؟
انگار منتظر این حرف بودم. جواب دادم:
romangram.com | @romangram_com