#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_514
- به درک ... تنهایی بزرگش می کنم.
سوگل: به مامانت گفتی؟
- نه بابا چی رو بگم؟ فقط برگه آزمایشم رو تو آموزشگاه انداختم و اومدم بیرون. اما نمی خوام فعلا کسی بفهمه. حتی نمی خوام مامان از ماجرا امروز با خبر بشه.
سوگل تو فکر فرو رفت و یکم بعد گفت:
- به نظر من این چند وقت برو خونه پدرشوهرت ... هر چی باشه آریان فکر نمی کنم با فاصله یه طبقه ازش زندگی کنی ... از طرفی اگه به پدرشوهرت بگی همه جوره هوات رو داره. نظرت چیه؟
شونه ام رو با بی تفاوتی بالا انداختم و گفتم:
- نمی دونم بخدا ... اصلا مغزم از کار افتاده.
سوگل: بهترین کار همینه. شمارش رو بگیر و بگو تا وقتی ایران نیست میری خونه اش ...
فکر بدی نبود. اما الان اصلا آمادگی حرف زدن با پدرجون رو نداشتم. سرم رو با دو دستم محکم گرفتم و سعی کردم به خودم مسلط شم.
romangram.com | @romangram_com