#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_513


دیگه به سک سک افتاده بودم. لیوان آب رو بزور به خوردم داد و کنارم نشست و گفت:

- از اول تعریف کن ببینم.

- چی رو تعریف کنم هان؟ اینکه یه زن دیگه رو تو بغل شوهرم دیدم؟ صدای خنده هاشون هنوز تو گوشمه ... لعنتیا ...

هول شد. نمی دونست چی بگه؟

دیگه نمی خواستم به خونه اش برگردم. از طرفی نمی خواستم به مامان بگم چون اینطوری خوشحالی پدرام از یادشون می رفت. اشک هام رو پاک کردم و گفتم:

- سوگل من این بچه رو نمی خوام. چیکار کنم؟

سوگل: بیخود نمی خوای. این بچه چه گناهی داره؟ شاید اشتباهی شده. به بچه چیکار داری تو؟

دوباره گریه ام شروع شد. بچه ام رو دوست داشتم. دلم نمی اومد بکشمش ... دیوونه شده بودم ... با خودم گفتم:


romangram.com | @romangram_com