#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_516
- خوب نیستم پدرجون. اصلا خوب نیستم.
پدرجون: چی شده دخترم؟ داری گریه می کنی؟
- پدرجون آریان بدون اینکه به من بگه سیما رو کرده پشتیبان کلاس ...
پدرجون: اشتباه می کنی عزیزم. کی بهت گفته؟
شروع کردم به تعریف کردن ماجرا بعلاوه باردار بودنم و اینکه می خوام یه مدت از آریان دور باشم و بعد تصمیم بگیرم که جدا بشم یا باهاش مونم. هر چند فکر نمی کردم دیگه زندگیمون دوام پیدا کنه. اون با سیما خوش بود. از اول هم نباید زود تصمیمی می گرفتم.
بعد از تموم شدن حرفا هام پدرجون قبول کرد که این چند وقت برم خونش در عوض بعد از اینکه آریان حسابی تنبیه شد و من هم یکم اعصابم آروم شد بشینم درست و منطقی با آریان صحبت کنم. ازش تشکر کردم و گوشی رو قطع کردم. همزمان مادر سوگل از راه رسید و واسه اینکه وضع افتضاحم رو نفهمه سریع ازش خداحافظی کردم و از خونه خارج شدم.
باز خوب شد مادرش فهمید حالم خوب نیست و سوال پیچم نکرد که چی شده و واسه چی گریه کردم وگرنه دوباره اشکم راه می افتاد. به خونه که رسیدم از نگهبان پرسیدم آریان اومده یا نه که گفت:
- همین چند لحظه پیش با عجله رفتن. سراغ شما رو هم گرفتن. چیزی شده خانم؟
سریع به طرف آسانسور رفتم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com