#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_465
به خیال اینکه آریان بیخیال شده خواستم دستم رو از دستش بیرون بکشم که صورتشو نزدیک آورد و سریع لب هام رو بوسید و گفت:
- علی الحساب این رو داشته باش تا بعد.
با چشمای گرد شده نگاهش کردم. خواست دوباره بهم نزدیک بشه که پدرام باز اومد و گفت:
- پ س چرا نمیای؟ گرسنه ام
این بار دیگه حسابی حرص آریان در اومد و دمپایی رو فرشیش رو در آورد و به سمت پدرام پرتاب کرد و گفت:
- من که می دونم درد تو چیه ... برو سر یخچال هر چی خواستی کوفت کن فقط دو دقیقه ... دو دقیقه من و زنم رو تنها بذار.
صدای قهقهه ی من و پدرام بلند شد. دستم رو از دست آریان بیرون کشیدم و به طرف پدرام رفتم و گفتم:
- بیا بریم داداش ... محلش نزار ... شعور برخورد با مهمون رو نداره.
romangram.com | @romangram_com