#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_464

- دیدی آریان خان این طوری آشتی می کنن نه اینکه خر آجیمو گرفتی و می خوای به زور و تهدید به خفگی مجبور به صلحش کنی.

خوب می دونستم پدرام داره این ها رو میگه تا من خجالت نکشم. جفتشونو کنار زدم و گفتم:

- بسه دیگه انقدر حرف نزنید ... میرم شام رو بکشم.

پدرام هم خوشحال از اینکه شام رو می کشیدم و جلو تر از من اتاق رو ترک کرد. من نمی دونم چرا پسرا انقدر شکمشون واسشون عزیزه ... خواستم به آشپزخونه برم که آریان مچم رو گرفت و گفت:

- کجا؟

لبخند خبیثانه ای زدم و گفتم:

- مگه نمی بینی؟ دارم میرم شام بکشم.

همزمان ابرو بالا پایین انداختم تا بیشتر بسوزه.

آریان: باشه ... حالا هی از دست من در برو ... شب که مهمونات رفتن بلدم چطوری جبران کنم.

romangram.com | @romangram_com