#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_422

تعجب کردم اما مگه می شد موقع مهمونی گریه کرده باشم. بیخیال شدم و حسابی دست و صورتمو شستم. همونطور که با حوله صورتم رو خشک می کردم وارد آشپزخونه شدم که آریان از روی زمین بلندم کرد و روی اپن نشوندم و گفت:

- گرسنه ات نیست خانومم؟

حوله ام رو از روی صورتم برداشتم و یکم فکر کردم و گفتم:

- چرا خیلی گرسنه ام.

از گرفتگی صدام جا خوردم. چند تا سرفه کردم و گفتم:

- وا چرا صدام اینطوری شده؟ فکر کنم دیشب سرما خوردم.

با صدای بلند نفس حبس شدش رو آزاد کرد و موهام رو پشت گوشم زد و گفت:

- آره عزیزم سرما خوردی درست میشه.

لقمه ای رو که درست کرده بود به سمت دهنم گرفت و گفت:

romangram.com | @romangram_com