#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_421


سعی کردم دیشب رو به یاد بیارم ولی هیچ چیز به جز خوردن یه نوشیدنی با طعم افتضاحش یادم نمی اومد. چشم هام رو ماساژ دادم و در اتاق رو باز کردم که صدای آریان از داخل آشپزخونه بلند شد.

آریان: به به، چه عجب بیدار شدی تنبل خانوم ...





این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (wWw.98iA.Com) ساخته و منتشر شده است





بدون اینکه جوابی بهش بدم به طرف ساعت نگاه کردم. از یک گذشته بود. به طرف دستشویی رفتم و خواستم دست و صورتم رو بشورم که متوجه سیاه بودن دور چشم هام از آرایش شدم. شبیه جای قطره های اشک بود. ولی من که گریه نکرده بودم.


romangram.com | @romangram_com