#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_420
- چرا؟
- خوشم نیومد ازت. اصلا از تو هم متنفرم. حالا که پیشم نمی مونی گمشو بیرون جلو چشمم نباشی.
چشم هام رو بستم. قطره اشکی از چشمام چکید و گفتم:
- گمشو پیش سیما جونت ...
با صدای بسته شدن در صدای هق هقم بلند شد.
با حرکت کردن سرم و حس کردن چیزی بین موهام چشم هام رو باز کردم. آریان برگشته بود و سرم رو روی پاهاش گذاشته بود و مشغول نوازش موهام شده بود. حس صحبت کردن باهاش نداشتم. انقدر جیغ زده بودم که گلوم زخم شده بود و به شدت می سوخت.
بدون اینکه حرف دیگه ای بینمون رد و بدل شه بهم خیره شده بود. حس می کردم توانایی هیچ کاری ندارم. چشم هام رو روی هم گذاشتم و دیگه هیچی نفهمیدم.
***
با رسیدن نور آفتاب به اتاقم چشم هام رو محکم روی هم فشار دادم و دوباره بازشون کردم. یه نگاه به اطراف کردم. خبری از آریان نبود. پیرهن مشکیم رو تخت کنارم افتاده بود و کفش هام وسط اتاق ... از روی تخت بلند شدم . یه نگاه به لباس های راحتی تو تنم انداختم. یه بلوز لیمویی رنگ که تا زیر زانوم می رسسید. یادم نمی اومد کی پوشیدمش.
romangram.com | @romangram_com