#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_419


- مگه شوهرم نیستی؟

خندید و دوباره روی تخت خوابوندم و گفت:

- پری تو رو خدا بگیر بخواب فردا که بیدار شی هیچ کدوم از این حرف هات یادت نیست. فقط می مونه کاری که من دست خودم و خودت دادم اونوقت پدر من رو در میاری. بخواب عزیزم.

ملحفه ام رو مرتب کردم و با بی تفاوتی گفتم:

- باشه گمشو از اتاقم بیرون

خودم هم از این تغییر رفتار ناگهانیم شوکه شده بودم. اما حس می کردم اختیار هیچ یک از رفتارم رو ندارم. یه نگاه بهش کردم و گفتم:

- پس چرا هنوز ایستادی اینجا من رو دید میزنی. گفتم گمشو بیرون.

اول با چشم های گرد شده بهم نگاه کرد اما بعد زد زیر خنده و گفت:


romangram.com | @romangram_com