#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_364
جیغ زدم:
- بگو دیگه ... دیشب تا حالا پیچوندیم بس نیست؟ خسته شدم. می فهمی؟ از اینکه اونو می بینی میری تو هم بدم میاد. از اینکه دیشب اونطوری باهاش حرف زدی لجم گرفت. هر چی می خوام هیچی نگم، نمیشه. هی به خودم میگم بهش فرصت بده. حق داره. اما چه فایده؟ تو فقط حرف از دوست داشتن من می زنی.
آریان: پری جون من اینطوری نگو. اصلا اینطور نیست. دیشب هم سیما حرف خاصی نزد. فقط ازم خواست بیاد پیش من و پشتیبان کلاس بشه. گفت نیاز به کار داره. گفت هر چی باشه انجام میده.
- چی؟ سیما می خواست هر روز پیش آریان باشه؟ من بخاطر آریان از آموزشگاه بیام بیرون تا سیما جای منو بگیره.
پاهام رو حرکت دادم و گفتم:
- نمی خوام. نمی خوام. نمی خوام.
آریان: آروم باش پری ... حالا کی گفته من قبول کردم؟
لبام رو آویزون کردم و گفتم:
- قول میدی ردش کنی؟
romangram.com | @romangram_com