#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_363
سرم رو به عقب برگردوندم و گفتم:
- آریان حالا که باهات اومدم این بالا بگو دیگه. دیشب سیما بهت چی می گفت؟
یه نگاه به اطراف انداخت و گفت:
- بیخیال پریناز. چیز مهمی نبود بخدا ... یه نگاه به اطراف بنداز. ببین چقدر قشنگه ...
اه باز داشت عصبیم می کرد. داد زدم:
- همون حرفایی رو که میگی مهم نیست رو واسم بگو. حقم هست که بدونم.
باد وزید و هر دو شروع به حرکت کردیم. بجای ادامه حرفم یه جیغ بنفش کشیدم که آریان بهم نزدیکتر شد و گفت:
- نترس عزیزم چیزی نیست .
romangram.com | @romangram_com