#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_365
دستش رو روی دستم که به طناب گرفته بودم گذاشت و گفت:
- قول میدم عزیزم
باز گفتم:
- قول مردونه؟
خندید و گفت:
- قول مردونه
حدود یک ربعی تو آسمون بودیم و بعدش یکم کنار دریا نشستیم. گوشی آریان زنگ خورد. یه نگاه به شماره انداخت و قبل از اینکه جواب بده ازم دور شد. نمی دونم چرا ولی حس می کردم سیماست. صدای بلندش که فقط می گفت: « نه نمیشه» به گوش می رسید. سریع تلفنش رو قطع کرد و به سمتم اومد و با لبخند ساختگی گفت:
- بریم خرید یا می خوای همین جا بمونیم؟
romangram.com | @romangram_com