#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_341
صدای خنده ی آریان بلند شد و گفت:
- یعنی در روز باید یه سوتی رو حداقل بدی. نه؟
خودمم خنده ام گرفته بود. دیگه نتونستم جلوی خندم و بگیرم و بلند زدم زیر خنده و گفتم:
- ا ... نیا جلو دیگه ...
با این حرفم زدیم زیر خنده و قبل از به محض اینکه قفل رو باز کردم صدای خنده مون قطع شد.
آریان سرش رو پایین انداخت. نمی دونم الان چه حسی داشت. اما بهم قول داده بود ... قول داده بود دیگه فقط من رو دوست داشته باشه.سرم رو بردم نزدیک گوشش و گفتم:
- قولت یادت نره.
انگار همین حرفم کافی بود تا خودش رو جمع و جور کنه. رو کرد به سیما که دست به کمر ایستاده بود و به ما زل زده بود و گفت:
romangram.com | @romangram_com