#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_306
- سلام مامانی. دلم واست تنگ شده بود.
مامان: ولی من نه!
- ا مامان؟ چند بار گفتم زیادی با من صمیمی نشو حالم گرفته میشه.
مامان: والا امروز واسه اولین بار پدرام تو خونه ساکت بود. دیگه نیستی باهاش جر و بحث کنی. از عروسی هم که اومدیم نبودی بهت بگم لباست رو عوض کن و بخواب. کسی نبود بهش بگم با شلوار لی نخواب. کسی نبود بهش بگم لباسات رو بذار داخل کمدت نه وسط اتاق.
صداش بغضی شد و ادامه داد:
- شوخی کردم. ما هم دلمون واست تنگ شده بود.
آخی مامانم دلش تنگ شده بود. واسه اینگه حال و هواش عوض شه گفتم:
- مرسی مامان. خوبی؟
مامان: آره. تو خوبی عزیزم؟
romangram.com | @romangram_com