#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_294

خندید و خودش رو روی تخت انداخت و گفت:

- نه راحتم ممنون. اینجا هم اتاقمه دیگه.

به خیال اینکه شوخی می کنه به طرف کمد لباس هام رفتم. خوب شد خودم لباس هام رو تو چمدون چیده بودم و دادم مامان تا بیاره خونه آریان چون اگه به مامان سپرده بودم نصف بیشتر لباسام رو دور ریخته بود. با اینکه این مدت هم خودم هم مامان کلی لباس جدید خریده بودیم اما لباسای قبلیم رو بیشتر دوست داشتم.

یه تک پوش گشاد برداشتم ویه نگاه به کمد انداختم. فهمیدم هیچ شلواری بجز شلوار ورزشیم نیاوردم. چون بیشتر شلوارک می پوشیدم چند تا دونه شلوار بیشتر نداشتم که اونم نیاورده بودم. همش شلوارک های کوتاه بود. حالا برعکس دو دقیقه پیش داشتم به خودم فحش می دادم که چرا نذاشتم مامان واسم لباسام رو تو چمدون بچینه. من نمیدونم شلوار کهنه تر و داغون تر از این شلوار نبود که دنبال خودم بیارم؟

اونم شانسم گفته بود که بین لباس هام بود وگرنه باید شلوار یکی از لباس های مجلسیم رو می پوشیدم.

رو به آریان گفتم:

- آریان برو می خوام لباسمو عوض کنم. تو هم لباست رو بردار برو تو اتاقت بخواب.

به طرف کمد رفت و یه سری از لباساش رو برداشت و بیرون رفت.

لباسم رو به سختی در آوردم و لباس هایی که برداشته بودم رو پوشیدم.

romangram.com | @romangram_com