#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_292
آریان: پری تا یه نگاهی به خونه بندازی من یه دوش بگیرم عزیزم؟
- باشه. راحت باش.
خداروشکر تنهایی می تونستم کل خونه رو ببینم. اگه آریان می موند مجبور بودم سرسری یه نگاه به همه جا بندازم. به خواست خودم جهیزیه رو مامان و خاله چیده بودن. من و آریان انقدر خرید داشتیم که وقت نمی شد واسه چیدن وسایل خونه هم خودم باشم. بعد هم دیگه نخواستم که ببینم. دلم می خواست سورپرایز شم. به سلیقه مامان ایمان داشتم. با صدای بسته شدن در حمام به طرف اتاق خواب که بوسیله یه راهرو کوچیک از سالن جدا شده بود رفتم.
یه تخت بزرگ که سفید رنگ بود و با روتختی به رنگ صورتی ملایم و بالش های سفید و صورتی تزیین شده بود. یه عروسک بزرگ سرامیکی سفید و صورتی هم کنار تخت بود. دکور اصلی اتاق خواب هم سفید بود و هر از گاهی از رنگ صورتی استفاده شده بود. می موند اتاق آریان که رو به روی اتاق خوابمون بود و وسایلش به خواست خودش عوض نشده بود و همون رنگ قهوه ای کرم بود.
بین اتاق خواب ها که توی راهرو و روبه روی هم بودن، حمام و دستشویی بود که یکی بودن و وقت مناسبی واسه دیدنش نبود. از طرفی هم دیدن نداشت.
از راهرو خارج شدم و وارد سالن شدم. چشمم به آشپزخونه خورد. سریع واردش شدم و در یخچال رو باز کردم همه چیز تزیین شده داخلش چیده شده بود. همه وسایل آشپزخونه هم همرنگ سالن بود. یکم روی مبل دراز کشیدم ولی لباسم وموهام واقعا کلافه م می کرد. به سمت اتاق خواب رفتم تا لباسم رو عوض کنم و زودتر از شرش خلاص شم. آریان روی تخت دو نفره ای که تو اتاق بود دراز کشیده بود. چقدر زود دوش گرفت. درست برعکس من. وارد اتاق که شدم گفت:
- آخیش ... هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه.
قیافه ی حق به جانبی گرفتم و گفتم:
- ا جــدی؟ شما راحتی؟
romangram.com | @romangram_com